درس اصول : ۹ اسفند ۱۳۸۹

اصول فقه نهم اسفندماه
ملاک ثواب و عقاب چیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم

و الصلوه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم محمد

همانطور که قبلاً متذکر شدیم، اصولیون ذیل بحث مقدمه واجب، مطلبی را مطرح کرده‌اند که غیر از این که خود این بحث مفیدی است، در فقه هم کارگشا است. این بحث به این مناسبت مطرح شده اساتید فن اصول و فقه که واجب را به نفسی و غیری تقسیم کرده اند و پس از آن ملاک این تقسیم را بیان فرموده اند. در ضمن آن رابطه واجب نفسی و غیری را با ثواب و عقاب مورد تحلیل قرار کرده‌اند. کاملاً طبیعی و منطقی است که با توجه به یک‌سری اصول مفروضه این بحث جدی می‌‌شود و آن اصول به این ترتیب است که در فقه گفته شده که ما دو نوع واجب داریم: تعبدی و توصلی. طبعاً باید روشن شود که ملاک این تقسیم بندی چیست؟ بعد گفته‌اند که اگر توصلیات را با قصد قربت انجام دهند، ثواب دارد. یعنی برمی‌گردد به این اصل که “انما الاعمال بالنیات” اعمال و کارهائی که از انسان سر می زند، با لحاظ قصدها و انگیزه ها مورد ارزیابی واقع می شود؛ این مطلب و این بحث باید تحلیل شود که اگر ما بنشینیم و فقط نیت خیر کنیم، آیا ثواب می‌بریم؟! آیا ثواب های الهی تا این حد سست و بی‌مبنا است؟! بدون تردید، کار خدا و پیامبر نمی‌تواند مخالف عقل باشد. بحث ما این است که باید ملاک را پیدا کنیم.

بنده نمی‌توانم شریعت غیرعقلانی را بپذیرم. چرا؟ چون خود خداوند خالق عاقل، مکرر فرموده است که أفلا تعقلون؟ أفلا یتدبرون؟ أفلا یتذکرون؟ و در مقام توبیخ هم می‌گوید چرا از قدرت عقل و فکر خودتان درست استفاده نمی کنید. قرآن اگرچه یک‌جا راجع به اصل عقل حرفی نزده است، چون نیازی به ورود به آن را ندیده است، ولی همه جا درباره این که چرا تعقل نمی‌کنید .

بنابراین اصولیون کار درستی کرده‌اند که وارد این مباحث شده‌اند. ما باید بدانیم مبنای ثواب و عقاب چیست؟ به همین مناسبت گفته‎اند که امتثال و موافقت واجبات نفسی ثواب دارد و مخالفتش عقاب. اما در واجبات غیری اقوال زیاد است وآنها را به صورت تفصیلی ذکر میکنیم.

۱- بعضی گفته‌اند که ثواب و عقاب برای اوامر نفسی است و اوامر غیری نه ثواب دارند و نه عقاب. به قول امروزی‌ها، هیچ بار کیفری بر آن ها بار نیست. محقق سبزواری و صاحب مناهل احتمالاً چنین نظری دارند. صاحب قوانین هم چنین نظری دارد. ایشان در عین این‌که از حیث نفسانیت، آدم صاحب کرامتی بوده و فقیه زبر دستی است که کتابش هم این‌را نشان می‌دهد، در اصول هم خیلی قوی است که نمونه بارزش قوانین الاصول است. حرف ایشان این است که ثواب و عقاب در امر غیری درجایی است که توصلی باشد. معنای این حرف آن است که امر غیری نمی‌تواند تعبدی باشد.

۲- بعضی از بزرگان گفته‌اند که فعل اوامر غیری ثواب دارد اما ترکش عقاب ندارد. این حرف غزالی و اکثر کسانی است که تبعه ایشان هستند.

۳- در مقابل غزالی بعضی مانند آقای مروجی احتمال داده ‌است که عکس نظریه فوق باشد. ولی این قول قائلی پیدا نکرده است و صرف الاحتمال است.

۴- این‌ بحث بازگشت به این دارد که آیا واجب غیری به صورت واقعی و حقیقی داریم یا نه؟ طبق مبنای ما که وجوب مقدمه را وجوب بالعرض و مجاز می دانیم و تنها واجب را همان ذی المقدمه میدانیم و مقدمه را متصف به وجوب به صورت حقیقی نمی دانیم، اساساً این تقسیم درست نیست، طبعاً این بحث هم پیش نمی آید که آیا اتیان واجبات غیری ثواب و ترک آنها کیفردارد، چون چیزی به نام واجبات غیری وجود ندارد . اما اگر این تقسیم را پذیرفتیم، طبعاً این بحث‌ها هم مطرح خواهد شد.

پس در واقع باید بحث این‌طور مطرح شود که آیا واجب نفسی و غیری داریم یا نه؟  اگر گفتیم نداریم که این بحث کلاً منتفی است. ولی اگر گفتیم هست، آن‌وقت این سوال مطرح می‌شود که آیا فعل واجب غیری، موجب ثواب و ترکش موجب عقاب است یا نه؟ البته عقاب داشتن یعنی زمینه عقاب وجود دارد یا نه، چون فعل آن دست خدا است.

به نظر میرسد یک سؤال هنوز باقی مانده است و آن‎ این است ‌که فعل واجب نفسی ثواب دارد ترکش چطور؟

فرض کنید کسی نذر کرد یک کار توصلی را انجام دهد. بعضی معتقدند نذر او آن فعل را واجب می‌‎کند ولی ما معتقدیم اگر کسی نذر کند و نذر متعلقش راجح باشد، خود نذر لازم العمل و وفا است و وجوب به آن فعل تعلق نمی گیرد. حالا سوال این است  در صورت ترک آن آیا عقاب دارد؟ کفاره که دارد اما آیا عقاب هم دارد؟ اگر عقاب داشته باشد، آیا دو عقاب دارد یکی برای ترک نذر و مخالفت با آن و دیگری برای ترک عمل؟ حرف ما این است که ملاک ثواب و عقاب در واجب نفسی چیست؟

قطعاً ثواب و عقاب ملاک دارذ و صرف وجوب، ثواب آور نیست کما این‌که صرف حرمت هم عقاب آور نیست. ثواب قطعاً باید به مسأله‌ای برگردد که اسم آن را امتثال می‌گذاریم. مادامی که عنوان امتثال به یک عمل تطبیق ندارد، ثواب و عقاب معنا نخواهد داشت. حالا امتثال چیست؟ امتثال عبارت از قصدالامر است. این‌که گفته‌اند که نیت المرء خیر من عمله به همین معنا است، یعنی طرف ممتثل است. یعنی فرد قاصد امر است و منتظر نشسته است تاوقت عمل برسد و به دستور مولی عمل کند. این‌که در روایت آمده که افضل الاعمال الانتظار، یعنی منتظر فرمان. نه که نشسته باشد. اگر مولی بگوید حرف بزن حرف می‌زند و اگر بگوید بمیر می‌میرد.

آیا برای صدق امتثال، صرف بودن امر و فرمان در نفس الامر کافیست؟ نه. قصد الامر لازم است  وقتی که ملاک ثواب امتثال که معرف و مظهر عبودیت طرف باشد. یعنی نشان بدهد که ولی عبد مطیع است. پس ثواب متوقف بر امتثال است و امتثال با موافقت امر و قصدالامر صورت می‌گیرد. قصدالامر یعنی قصد امتثال امری که روی یک عمل رفته است و طبعا آن عمل باید محبوب باشد و معرف بندگی عامل باشد.

اگر چه این سخن از طرق شیعه نیست که للمصیب اجران و للمخطیء اجر واحد؛ ولی اگر این حرف درست باشد، معنایش این است که مجتهد مخطیء چون عبد مطیع است و دنبال دلیل است و از خودش چیزی نمی‌گوید. اگر چه ممکن است اشتباه کند ولی وقتی فهمید سریع باز می‌گردد اگر اجتهاد کرد در صورت درست بودن واصابت به واقع، یک ثواب برای درک واقع و ثواب دیگر برای تلاش وکوشش اوست و اگر خطا کند تنها یک ثواب دارد و آن برای تلاش صادقانه وی می باشد.

طبعاً در اینجا یک سؤال جدی‌تر پیش می‌آید و آن این‌که عبادت و عبودیت یعنی چه؟ مثلاً ما می‌گوییم حج و صلوه عبادت است، اما نکاح و بیع عبادت نیست. ملاک در اینجا چیست؟ بعضیها عبودیت را به ملاکیت و به شئون آن برگردانده اند؛ عالم عبد خداست و انسان عبد الهی است یعنی عالم و انسان، مملوک خداوند است. دوباره سئوال جدی تر وعمیق تری مطرح می شود و آن اینکه مالکیت به چه معنااست انسان و عالم مملوک خداوند است یعنی چه؟

مرحوم آقای نائینی رحمه الله علیه در عین اینکه مرد بزرگی است، در اینجا یک اشتباهی کرده‌ است. ایشان فکر کرده است که این بحث بازگشت به بحث «جِدِه» در فلسفه دارد که این اشتباه بزرگی است.  چون مالکیت هیچ ارتباطی با جده ندارد. مالکیت دو نوع است: حقیقی و اعتباری. مالکیت از هر دو نوعش لازمه ولایت تامه و سیطره وجودی و واجدیت کامله مالک نسبت به مملوک است. مالکیت یعنی واجدیت و موجودیت مملوک، یعنی این که مملوک هر چه دارد از اوست که مالک است. به همین دلیل قرآن می‌گوید که آسمان و زمین عبد خدا است. یعنی هر چه آسمان و زمین دارد از اوست. پس عبودیت و عبادت واقعی به واجدیت و مملوکیت واقعی مملوک باز می‌گردد. پس عبادت شرعی یعنی چه؟ یعنی اظهار این واجدیت با زبان تذلل. وقتی که انسان می‌گوید سبحان ربی الاعلی و بحمده، اگر زبان قال و زبان حال‌ یکی باشد و آنگونه که هست و آنگونه که خدای عالم بروی مالک است و او مملوک است خود را عبد مشاهده کند.

استاد ما مرحوم علامه طباطبایی(ره) می‌گوید در خیلی از موارد ما دعا می‌کنیم ولی می‌گوییم چرا دعای ما مستجاب نمی‌شود، غافل از این‌که دعاهای ما مستجاب است ولی نمی‎فهمیم. هی نشسته‌ایم و می‎گوئیم اللهم اشغل الظالمین بالظالمین؛ و می‌گوییم چرا مستجاب نمی‌شود. در حالی‎که مستجاب شده و خبر نداریم! چون دعایی که زبان حال با زبان قال یکی در آن شود مستجاب می‎شود. اما اگر زبان حال یکی شد و زبان قال چیز دیگر این موجب استجابت نیست.

پس ملاک ثواب، عبودیت و ابراز آن است. در این‌صورت وقتی که انسان متذللانه وضوء می گیرد، چرا ثواب نبرد؟!

سئوال: پس امر چه نقش وخاصیتی دارد؟

جواب: عرض خواهم داد که امر حالت کاشفیت و طریقت دارد. موضوعیت ندارد جایی که امر نیست یا نمی‌شود که امر باشد یا نیازی بدان نیست، در چنین جایی اگر عمل محبوب مولی باشد اتیان آن برای انسان ثواب آور است.

نتیجه: با توجه به ملاک ثواب و عقاب که گفته شد چه فرقی هست بین واجب نفسی یا غیری به دست می آید؟ معلوم می‌شود که ملاک عبادت و عبودیت و محبوبیت عمل و قابلیت آن برای ابراز تذلل در برابر خدا است و در طهارات ثلاث آن حالت عبادت و عبودیت قابلیت و محبوبیت ذاتی آنها است. به همین دلیل اگر کسی برای خنک شدن دستش را بشوید ثواب ندارد. اما وقتی نیت وضو کرد ثواب دارد. اگر کسی ده بار شنا کند ولی نیت غسل نکند، ثواب ندارد.

پس بنابراین با این حساب این عباراتی که از آقایان نقل شد کاملا مشخص شد. هر جا عنوان تمرد صدق کند موجب استحقاق عقاب است و هر جا عبودیت صدق کند، موجب استحقاق ثواب. چون ملاک خدا و عبودیت او است. به همین دلیل می‌خواهم نتیجه بگیرم که متجری هم عقاب دارد. چرا؟ چون درست است که در واقع به گناه اصابت نکرده، ولی عنوان متبحر ومستمر وصدق میکند چون اگر گناه هم بود انجام می‌داد. پس گناه کرده است.

-مثلا اگر کسی به عنوان محدور الدم کسی را بکشد و کشف خطا بشود چه؟

– البته در آنجا اگر با همین مبنا باشیم باید بگوییم که اشکالی ندارد. ولی در بحث قتل نفس هست که خداوند بنا دارد که این اتفاق نیفتد. خداوند می‎فرماید که «من قتل نفساً بغیر نفس فکأنما قتل الناس جمیعا» به همین دلیل است که نباید هر کسی به خودش اجازه آلوده کردن خودش به خون دیگری را بدهد. حتی اگر کسی العیاذ بالله با اصلی‌‎ترین اصول دینی هم مخالفت کرد، باز هم کسی حق ندارد رأسا اقدامی کند. به همین دلیل خداوند در قرآن می‎فرماید که «ولا تقولو لمن القی الیکم السلم لست مؤمنا» علی ابن ابراهیم قمی در تفسیرش نقل می‌کند که یک نفر به خاطر دعواهایی که در زمان جاهلیت داشت، دشمنش را با این که سلام کرده بود کشت، در عین این‌که سلام یک شعار اسلامی بود. پیامبر دستور قصاص  داد. در اصول کافی چاپ جدید بابی در این باره هست که اگر کسی با مؤمنی یا مسلمی دربیافتد، محارب و دشمن خدا است و این نشان می‌دهد آدم تا این حد حرمت دارد. بنابراین ملاک عبودیت، به اظهار و ابراز مملوکیت حقیقی در مقابل مالک حقیقی باز می‎گردد.

واز همین جا به این نتیجه می‌رسیم که انسان هر کاری را به نیت او و برای رضای او انجام دهد ثواب دارد. لذا گفته‌اند که توصلیات اگر با نیت رضای خدا انجام شود ثواب خواهد داشت.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

آیا تمایل به دریافت آخرین اخبار و اعلانات دارید؟
خیر
بله