درس اصول : ۱۰ اردیبهشت ۹۰

بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج اصول فقه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰

وجوب مقدمه واجب: عقلی یا شرعی؟

اصولیون بحثی را مطرح کرده اند که ما هم در دراسات به عنوان یکی از تنبیهات ذکر کرده ایم و اعتقاد داریم که در همین اندازه کفایت می کند ولی بزرگان چنین اعتقادی نداشته اند و این بحث را مفصل مطرح کرده اند. به همین دلیل و برای حفظ حرمت بزرگان این بحث را مفصل مطرح می کنیم.

این بحث آن است که بعد از تمام این مقدمات می خواهیم بدانیم آیا مقدمه واجب، واجب است یا نه؟ کما اینکه بعدا خواهیم گفت آیا مقدمه حرام، حرام است یا نه؟ و آیا مقدمه مستحب یا مکروه هم مستحب یا مکروه است؟ بعد از بررسی این بحث درباره ثمرات آن بحث و بررسی خواهیم کرد. البته به صورت مجمل باید گفت که آقایان ثمراتی برای این بحث ذکر کرده اند ولی بعد خودشان تمام این ثمرات عملی را مخدوش دانسته اند.

آیا مقدمه واجب واجب است؟

پاسخ این سوال ساده نیست و باید مشخص شود که این وجوب یعنی وجوب شرعی یا عقلی؟ و طبعا این سوال مطرح می شود که آیا این وجوب شرعی مولوی است یا ارشادی؟ و این سوال باید بررسی شود که فرق این دو نوع وجوب چیست؟

آخوند می فرماید: فقد تصدی غیر واحد من الافاضل لاقامه البرهان علی الملازمه. یعنی ایشان می خواهند بگویند مراد از وجوب ذی المقدمه و مقدمه تلازم بین این دو است و تلازم هم هست. پس ایشان در این عبارت وجوب مقدمه واجب را پیش فرض گرفته است ولی به این معنا که ذی المقدمه با مقدمه تلازم دارد و چون تلازم دارد، لازمه وجوب ذی المقدمه وجوب مقدمه است. در ادامه می گوید:و ما اتی منهم بواحد خال عن الخلل. که مای نافیه است. و ادامه می دهد که  و الاولی احاله ذلک الی الوجدان.

وجدان به نظر من شبیه اسم مصدر است و مراد از آن همان چیزی است که ما می گوییم ضمیر ناخوداگاه انسان. مثلا ما می گوییم ملازمه بین زوجیت و اربعه وجدانی است به این معنا که وقتی قوه عاقله من اربعه را تصور کند و زوجیت را تصور کند و نسبت بین این دور را هم تصور کند، ضرورت ثبوت زوجیت برای اربعه را می یابد. وجدان یعنی یافتن؛ ضرورت میان زوجیت و اربعه در نزد همان قوه عاقله. یعنی قوه عاقله آن را بدون اقامه کردن استدلال و برهان پیش خود می یابد و صرفا با تصور اینها این رابطه را درک می کند. در اصطلاح روانشناسی به این بخش ضمیر ناخودآگاه می گویند. دکتر علی اکبر سیاسی کتابی دارد به نام روانشناسی که کتاب خوبی است و نویسنده اش هم آدم ملّا و قوی ای است. ایشان در رابطه با روانشناسی حداقل ۲۰، ۳۰ صفحه بحث های خوبی مطرح کرده است. در بین فیلسوفان غرب هم کانت و دکارت و خصوصا دکارت درباره وجدان خیلی خوب بحث کرده است. وی بحثی درباره تفاوت کار اخلاقی و غیر اخلاقی دارد که اینجا به درد می خورد. برای روشن شدن آن از اینجا شروع می کنیم؛ ما می گوییم هر کاری که استحقاق مدح و ستایش داشته باشد اخلاقی است. ولی باز سوال مطرح می شود که چرا این کار مستحق مدح است و کار دیگر اینطورنیست؟ اینجا حداقل مکتب های گوناگونی هست. یکی از آنها این است که می گوید کار ارزشی اخلاقی است. دکارت در اینجا می گوید کار اخلاقی آن است که پشتوانه اش وجدان است و کار غیراخلاقی آن است که پشتوانه اش وجدان نیست. یعنی می خواهم بگویم مسئله وجدان هم در غرب، هم در روانشناسی و هم در تعلیم و تربیت مهم است. وجدان آن درک باطنی و یافت درونی انسان است آن هم به صورت روشن و واضح بدون اینکه نیاز به استدلال داشته باشد. حرف آخوند این است که هر کسی ذی‌المقدمه و مقدمه و نسبت بین این دو را تصور کند بالوجدان تلازم این دو را می‌یابد. البته این مسأله با این بیان در اینجا نیامده است ولی روح مسأله همین است که من ذکر کردم.

–    در مورد معرفهالله چه می‌گویید؟ آیا بالوجدان نیست؟

اتفاقا اینجا یکی از موارد اختلاف ما با استادمان مرحوم علامه طباطبایی است که ایشان می‌فرمودند معرفهالله فطری عقلی است ولی ما می‌گوییم فطری قلبی است این مسئله از اقتضائات است. فطرت قلب و دل است نه فطرت عقل. نتیجه نظر و بحث ما این است که انسان به صورت دینی و همراه با گرایش خلق شده است.

–    یعنی انسان با فطرت، خود خدا را می‌یابد.

من فطرت را قبول دارم ولی می‌خواهم بگویم وجدان از شئون عقل است ولی فطرت از شئون دل و قلب است و این دو با هم تفاوت دارند.

مرحوم آخوند می‌گوید دلیل ما بر اینکه این مسأله بالوجدان است آن است که اگر انسان مقدمات و ذی‌المقدماتی را اراده کند و آنها متوقف بر مسائلی باشد، مولی اگر امر به ذی‌المقدمات بکند طبعا امر به مقدمات هم می‌کند اما ممکن است امر به مقدمات تفصیلی نباشد. ایشان می‌گوید قوی‌ترین شاهدی که انسان بفهمد این ملازمه وجدانی است این است که «ان الانسان اذا اراد شیئا له مقدمات، اراد تلک المقدمات» یعنی اگر مسأله‌ای را مورد نظرش باشد که آن مسأله مقدماتی داشته باشد، اگر امر بر آن شیئی صادر کند، به مقدماتش هم توجه کرده و به آنها امر می‌کند. البته آخوند می‌گوید که بزرگان اینگونه می‌گویند و معنایش این نیست که خودش هم قبول داشته باشد. مرحوم محقق رشتی از جمله آن بزرگان محقق دوانی، خواجه نصیر طوسی، مرحوم میرداماد را ذکر کرده است. که مرحوم محقق داماد عبارتی در قبسات دارد که وقتی می‌خواهد به ارسطو خطاب کند می‌گوید و شریکنا فی الحکمه؛ یعنی خودش را در ردیف ارسطو می‌داند و بلکه در علوم شرعی مطمئنا میرداماد جلوتر از ارسطو است. حرف‌هایی میرداماد در زمینه‌های رجال و حقوق دارد که درباره ارسطو اصلا مطرح نبوده است. پس مثل این بزرگواران قائلند وجوب ذی‌المقدمه مستلزم وجوب مقدمه است و این وجوب از راه ملازمه اثبات می‌گردد و اگر هم ما نتوانیم استدلال کنیم این مسأله وجدانی است.

ما در اینجا سؤالی از آخوند داریم آن هم اینکه شما که قائلید وجدانا بین اراده ذی المقدمه و اراده مقدمه؛ بین طلب ذی‌المقدمه و طلب مقدمه و یا وجوب ذی‌المقدمه و وجوب مقدمه ملازمه و وجوب هست، منظورتان از وجوب عقلی است؟ ما معتقدیم قطعا مراد آخوند نمی‌تواند وجوب عقلی باشد زیرا وجوب عقلی به دو چیز بازگشت دارد: ۱. اصل مقدمه بودن. عقلا بین ذی المقدمه و مقدمه امری به نام مقدمه هست. خب اگر این باشد، این معنا امکان ندارد مورد بحث قرار بگیرد زیرا اگر مقدمه بودن محرز نشود وجوب معنی ندارد. مسأله مانند این است که بین پدر و پسر ابوّت و بنوّت را می‌بینیم که این بی‌معنی است. پس امری که ایشان بدان قائلند عقلی نیست.

اما اگر مراد ایشان از وجوب مقدمه لابدیت عقلی نیست بلکه همان وجوب و باید است. در این مورد ما قبلا گفته‌ایم که عقل ما باید را نمی‌گوید؛ عقل فقط می‌فهمد. اما اگر گفتیم وجوبی بین ذی‌المقدمه و مقدمه است ما می‌گوییم این وجوب آیا مجعول شارع است یا از لوازم مقدمیت؟ اگر از لوازم است که بازهم ارتباطی با شارع ندارد و این مانند رابطه زوجیت برای عدد دو است که به قول ابن سینا «ما جعل الله المشمشه مشمشه بل اوجدها». اگر ۴ خلق شد زوجیت هم با او خلق شده است. خدا رحمت کند مرحوم استاد ما آقای محقق داماد می‌فرمود ما چاره‌ای نداریم اگر چیزی راجع به یک موضوعی و یا راجع به یک مسئله علمی به نظرمان رسید و آن را اظهار کردیم بگوییم، دیگر آقایان چنین گفته اند وگرنه می‌گویند تو کجا واین نظر کجا؟ اما علم قوم و خویشی با کسی ندارد و ما بحث می‌کنیم. پس تا اینجا مشخص شد اینکه گفته شده است بین وجوب ذی‌المقدمه و مقدمه ملازمه یا وجوب عقلی وجود دارد از محل بحث خارج است.

پس قاعدتا آنچه محل بحث است باید وجوب شرعی باشد. اینجا این سؤال مطرح است که این وجوب شرعی مولوی است یا ارشادی؟ قاعدتا باید مولوی باشد نه ارشادی. در این صورت دو تقریب است ممکن است مطرح بشود که هر دوی اینها را صاحب قوانین ذکر کرده‌ است و حتی آخوند هم به آن دقت این بحث را مطرح نکرده است. حرف اول ایشان این است که «الوجوب المتنازع فیه هو الوجوب الشرعی». وجوب مورد بحث، وجوب شرعی است ولی به این معنا که شارع امر اصلی تفصیلی با خطاب مستقل را روی ذی‌المقدمه برده است یعنی واجب بالاصاله ذی المقدمه است. اما مقدمه واجب ضمنی است. «النزاع فی الخطاب بالکون علی السطح هل هو تکلیف واحد و خطاب بشیء واحد او تکلیفات و خطابات بامور احدها الکون و ثانی نصب السّلّم و التدرّج بکل درجه درجه و امثال ذلک» بنابراین معنای این سخن آن است که ذی‌المقدمه واجب بالتفصیل و مقدمه واجب بالارتکاز است. اگر این حرف را بزنیم محل نزاع تا حدودی مشخص خواهد بود که یا باید اینگونه بگوییم و یا اینکه نوع دیگری بگوییم. آن هم اینکه محل نزاع در این است که آیا مقدمه وجوب تبعی ترشّحی از طرف ذی‌المقدمه دارد یا نه؟

حق این است که ما هیچ‌کدام از این دو نوع وجوب را نداریم زیرا اوامر مولوی ملاک می‌خواهد و فقط ذی‌المقدمه ملاک دارد.

بنابراین میان مقدمه و ذی‌المقدمه وجوب شرعی وجود ندارد اما اگر منظور این باشد که اتیان ذی‌المقدمه متوقف بر مقدمه است. طبعا برای اتیان ذی المقدمه اتیان مقدمات آن لازم است، این دیگر یک مسأله عقلی است. خاصیت توقف این است که عقل ما می‌گوید اگر بخواهی به یک امر برسی باید مقدماتش را حاضر کنی که این دیگر ربطی به شرع ندارد و مربوط به عقل است.

و صلی الله علی محمد و آل محمد