بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه بررسی نظر شیخ انصاری و حاجآقا رضا همدانی درباره بحث مندوحه در تقیه امور عبادی
سه دلیل از ادله شیخ انصاری و حاجآقا رضا همدانی را ذکر و گفته شد که این دلایل برای اثبات لزوم مندوحه در امور عبادی کفایت نمیکند. دلیل چهارم این بزرگواران روایتی از امام باقر (ع) است که در کتاب دعائمالاسلام نقل شده و در باب شش از ابواب جماعت در جلد ششم کتاب مستدرک محدث نوری (ص 458) آمده است. متن روایت این است:
«لا تصل خلف ناصب و لا كرامة إلا أن تخافوا على أنفسكم أن تشهروا و يشار اليكم فصلوا في بيوتكم ثم صلوا معهم واجعلوا صلاتكم معهم تطوعا»
اینکه گفته «إلا أن تخافوا» به این معنی است که اگر بر جانتان ترسیدید، میتوانید با آنان نماز بخوانید اما اینکه اگر با آنان خواندید، اعاده و قضاء می خواهد در این صورت اجزاء نمی کند یا اینکه اجزاء هم میکند؟ مهمترین ایرادی که بر کتاب دعائم الإسلام وارد است همانگونه که فقیه بزرگوار آیتالله منتظری وارد کرده این است که 17 مورد منافی مذهب شیعه در این کتاب وجود دارد. قهراً این سؤال پیش میآید که صاحب کتاب چه کسی است؟ گفته شده که وی از قضات رسمی دوره فاطمی بوده و مرد بزرگواری است. مرحوم آقای خویی وی را جلیل القدر و کبیرالشأن دانسته است. پس از این نظر مورد اعتماد است. اما کتاب مانند کتابهای روایی نیست، بلکه کتاب فتوایی است و روایات را در قالب فتوا آورده است.
سند این روایت که ذکر شد در برخی کتب رجال توثیق نشده است. حتی اگر سند هم درست باشد دلالت این روایت هم این ایراد را دارد که درباره ناصبیهاست نه مطلق مخالفین شیعه. ناصبی را در ادبیات امام صادق(ع) «أنجس من الکلب» میشناسیم. در حالی که اهل کتاب هم اینگونه نیستند. ناصبی یعنی کسی که عناد خاصی با امیرالمؤمنین دارد.
اشکال دیگر این روایت این است که اولا همانطور که در بالا متذکر شدیم از آن اجزاء در نمیآید و اگر هم دربیاید دائر مدار خوف است، در حالی که تقیه منحصر به خوف نیست. از همه این ایرادها عبور کرده و صرف نظر کنیم، بحث عام و خاص پیش میآید و با آن نمیشود روایات دیگر را تخصیص زد و میان آنها همان حکم عام و خاص را جاری ساخت.
آخرین روایتی که این دو بزرگوار به آن استناد کردهاند، روایتی از صفحه 144 فقه رضوی است که فرموده است:
«ولا تصل خلف أحد إلا خلف رجلين: أحدهما من تثق به وتدينه بدينه و ورعه، و آخر من تتقي سيفه و سوطه و شرّه و بوائقه و شنعه فصل خلفه على سبيل التقية»
بعد شیخ انصاری میفرماید که از این روایت نیز اجزاء درنمیآید. جواب این است که اولاً فقه رضوی، کتاب حدیث هم نیست و خیلی از احادیث آن ربطی به حضرت رضا (ع) ندارد. ما روایات این کتاب را فقط میتوانیم مؤید روایات کتب دیگر بگیریم. از شیخ و حاجآقا رضا تعجب میکنم که به روایات این کتاب تمسک کردهاند و ثانیاً اگر فرض کردیم که این کتاب مانند دیگر کتب حدیث قابل استناد است، از کجای این روایت عدم اجزاء استفاده می شود؟ همانطوری که اجزاء دلیل می خواهد، عدم آن هم دلیل می خواهد؛ وقتی که انجام عمل با اجازه صورت می گیرد، و دستور صریح امام(ع) بر انجام یک عمل مطابق با تقیه صادر می شود، بدون آن که ذکری از اعاده و قضاء به میان آورد؛ آیا خود این رفتار و سکوت امام(ع)، ظهور در اجزاء ندارد؟
من در اینجا روایت دیگری از امام صادق(ع) از جلد هشتم وسائل، باب 75 از ابواب صلوةالجماعة (استحباب الاذان للعامة والصلاة بهم وعيادة مرضاهم وحضور جنائزهم للتقية ، والصلاة في مساجدهم ، ومايستحب اختياره من فضيلة المسجد والجماعة) میخوانم که روایت اول این باب است و فقها آن را قبول دارند. روایت این است:
«يا زيد، خالقوا الناس بأخلاقهم، صلوا في مساجدهم، و عودوا مرضاهم، و اشهدوا جنائزهم، و إن استطعتم أن تكونوا الائمة والمؤذنين فافعلوا فانكم إذا فعلتم ذلك قالوا: هؤلاء الجعفرية، رحم الله جعفرا، ما كان أحسن ما يؤدب أصحابه، و إذا تركتم ذلك قالوا: هؤلاء الجعفرية، فعل الله بجعفر، ما كان أسوأ ما يؤدب أصحابه» دقت در روایت به روشنی نشان می دهد که امام(ع) در صدد بیان این است که شیعیان می توانند با نحوۀ ارتباطشان، اذهان مخالفان آنان را هم دربارۀ خودشان و هم دربارۀ امامانشان تغییر دهند و همین را به عنوان ادب اهل بیت(ع) معرفی کنند و این معنا مستلزم القاء به آن عمل است و این همان اجزاء است.
اشکال: اینها حکم ارشادی است نه مولوی.
پاسخ استاد: نمیشود که مربوط به نماز جماعت باشد و ارشادی باشد. به هر حال، لازمه شیعه بودن این است که این روایات را بپذیریم. روایت بعدی همین باب نیز صحیحه است و حتی ابنادریس که اخبار آحاد را قبول نداشت این روایت را پذیرفته است. متن روایت این است:
«عن جابر الجعفي قال: سألته إن لي جيرانا بعضهم يعرف هذا الامر [یعنی امامت ائمه] و بعضهم لا يعرف، و قد سألوني اُؤَذّن لهم و اصلي بهم فخفت أن لا يكون ذلك موسَّعا لي. فقال: أذّن لهم و صلّ بهم و تحرّي الاوقات.»
اشکال: این روایت مصلحت دیگری را بیان میکند و مربوط به تقیه نیست.
پاسخ استاد: ؟ درست است از این روایت به ست نمی آید که طرف بخاطر تقیه عملی را مطابق آراء مخالفان انجام داده و یا می دهد و علی الظاهر ارتباطی با بحث تقیه که فعلاً مورد بحث ماست ندارد ولی اطلاق پاسخ امام(ع) که “برای آنان اذان بگو و برای آنان نماز بخوان و مواظب اوقات نماز باش” اطلاق دارد به همان نماز هم اکتفاء کن و اعاده و قضا هم ندارد بنابراین مجزی است.