درس خارج فقه : ششم ارديبهشت ماه

خانه درس خارج فقه : ششم ارديبهشت ماه
توسط admin

بسم الله الرّحمن الرّحيم
خارج فقه – ششم ارديبهشت ماه

بحثي که امروز مي‌خواهيم شروع کنيم نسبت به مباحث قبلي دقيق تر و وقت گير است و بايد روي آن کار کنيم. مخصوصا اينکه اهل سنت در رسانه‌هاي خود به طور جدي روي اينها کار مي‌کنند و لذا بايد آن را جدي بگيريم. و آن بحث در چهارمين عضو وضو يعني (مسح الرجلين) است. آيا مسح پاها لازم است؟ بايد در اصل آن بحث کنيم.
براي اينکه موضوع بحث کاملا روشن شود بهتر است عين عبارت علّامه بزرگوار را از تذکره بخوانم. ايشان در صفحه 168 جلد يک تذکرة الفقهاء (چاپ هاي 20 جلدي جديد) مي‎‌فرمايد: (ذهبت الإمامية كافة إلى وجوب المسح على الرجلين‌، و إبطال الوضوء بغسلهما اختيارا، و به قال علي (ع)، و ابن عباس، و أنس بن مالك، و الشعبي، و أبو العالية، و عكرمة، لقوله تعالى: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ») علّامه حلي (ره) فرموده است اماميه به صورت يک پارچه اين عقيده را دارند که در وضوء واجب است پاها را مسح کنند و اگر از روي اختيار و در غير موارد  اضطرار و ضرورت پاها را به جاي اينکه مسح کنند بشويند وضويشان باطل شده و با آن وضوي باطل شده نمي توانند نماز بخوانند و اگر بخوانند بايد اعاده کنند اين مطلب را امام علي (ع) و إبن عبّاس و أنس بن مالک و شعبي و عکرمه بيان فرموده اند چون قرآن کريم فرموده است: سرتان و پاهايتان را مسح کنيد «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ» چون کلمه «وَ أَرْجُلَكُمْ» معطوف به محلّ «بِرُؤُسِكُمْ» مي باشد و فعل «وَ امْسَحُوا» همان طور که مسح سر را واجب کرده مسح پاها را هم واجب فرموده است و تمام بحث درباره «وَ أَرْجُلَكُمْ» واقع شده است که منصوب خوانده شود يا مجرور و در صورت منصوب خواندن به کجا معطوف است آيه به محلّ «بِرُؤُسِكُمْ» و يا به جاي «وَ أَيْدِيَكُمْ» و آيا از متعلّقات «فَاغْسِلُوا» است و يا از متعلّقات «وَ امْسَحُوا» مي باشد. درباره «أَرْجُلَكُمْ» آنچه که در کتاب‌هاي تفسيري آمده است دو نوع قرائت است. اگرچه در تفسير قرطبي سه نوع قرائت خوانده شده را آورده است؛ هم به فتح لام، هم کسر آن و هم ضم آن. ولي مشهور بين علماي شيعه و سني دو قرائت است؛ منصوب و مکسور. اگر منصوب بخوانيم از نظر شيعه به محل «رُؤُسِ» عطف شده است و از «باء» منصوب به نزع خافض است و چون بعد از فعل «وَ امْسَحُوا» آمده است و ميان «فَاغْسِلُوا» و «أَيْدِيَكُمْ» فاصله افتاده و با حکم جديد و مغاير حکم قبلي کلام آغاز شده است از باب (الأقرب يمنع الأبعد) ظاهر آن است که «أَرْجُلَكُمْ» از متعلّقات «فَامْسَحُوا» بوده و عطف به محل «بِرُؤُسِكُمْ» مي باشد ولي از نظر اهل سنت به محل «أَيْدِيَكُمْ» عطف شده است. و اگر مکسور خوانده شود بدون شک به جاي «بِرُؤُسِكُمْ» عطف است ولي مشهور منصوب خوانده اند.
گفته شده که اگر «فَامْسَحُوا» با حرف «باء» متعدي شد دلالت بر بعضيت دارد و نه استيعاب. و اگر بدون «باء» متعدّي مي‌شد دلالت بر استيعاب داشت. علّامه مي‌فرمايد اگر منصوب خوانديم منافاتي با عطف بر موضع و محلّ «بِرُؤُسِكُمْ» ندارد براي اينکه نظائر آن در کلام فصيحان فراوان است، ولي به «أَيْدِيَكُمْ» نمي‌شود عطف کرد زيرا که بعد از «فَامْسَحُوا» آمده است و با وجود معطوف أقرب فصحابه أبعد عطف نمي کنند همان طور که گذشت پس بنابراين «وَ امْسَحُوا» بالاي سرش مي‌آيد و اگر بگوييم نمي‌آيد درست نيست و عجم هم اين‌گونه حرف نمي‌زند. پس اگر بگوييم عطف به محل «أَيْدِيَكُمْ» است نه تنها بليغ نيست و بلکه اردئ الکلام خواهد شد زيرا قبل از اتمام  حکم اوّليه که «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ» مي باشد و هنوز «أَرْجُلَكُمْ» نيامده است جمله «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ» بر آن عطف شده است.
فلذا اگر به محل «أَيْدِيَكُمْ» عطف شود از نظر قرائت دچار تناقض مي‌شويم و براي فرار از اين تناقض مجبوريم مراد از مسح را غَسل ملايم بدانيم. و اگر گفته شود که امر به مسح تنها شامل رأس است و نه «أَرْجُلَ»،خلاف بلاغت کتاب خدا است و يک مورد هم در کلام بلغا چنين چيزي وجود ندارد.
اشکال: مي‌شود بگوييم که جمله معترضه است و جمله قبلي تمام شده است. از اين نوع جملات در قرآن زياد داريم. به نظر مي‌رسد بيان فخر رازي از بيان مرحوم علّامه دقيق‌تر و بهتر است.
جواب: بله کلام فخر رازي را هم ديده ام و عرض خواهم کرد. فعلا کلام آقايان را بخوانيم. صاحب تاريخ طبري در عين اينکه مورّخ است فقيه و مفسّر هم هست چون اين تناقض مورد اشاره علّامه را ديده قائل به تخيير ميان مسح يا غَسل پاها شده است، چون اگر حکم معطوف عليه جاري شود بايد غسل را بگيريم و اگر حکم معطوف جاري شود مسح را. پس معلوم است که طبري اين تناقض را به خوبي فهميده است.
اشکال: چرا هر دو را جمع نکرده و قائل به تخيير شده است؟
جواب: اتّفاقاً عدّه‌اي گفته‌اند که بايد بين مسح و غسل جمع کرد و هر دو را انجام داد. حال اگر «أَرْجُلَكُمْ» را مجرور بخوانيم تابع «رُؤُسِكُمْ» است. علي القاعده اين تبعيت از قبيل عطف به حروف خواهد بود. اين مجموع حرف‌هاي آقايان است. روايتي را هم أوس بن أوس ثقفي نقل کرده است که: «رَأَيْتُ النَّبِيَّ (ص) تَوَضَّأَ وَ مَسَحَ عَلَى نَعْلَيْهِ ثُمَّ قَامَ فَصَلَّى» که رسول خدا (ص) وضوء که گرفتند پاهايشان را نشستند بلکه مسح فرمودند. از إبن عبّاس هم نقل شده که: «مَا أَجِدُ فِي كِتَابِ اللهِ إِلَّا غَسْلَيْنِ وَ مَسْحَيْنِ» إبن عبّاس مي گويد: من در کتاب خدا درباره وضوء دو شستن – صورت و دست ها و دو تا مسح يافتم و غير اين را نيافتم. بعد از انس بن مالک نقل شده که حجاج بن يوسف ثقفي فتوا داده بايد ظاهر و باطن پاها شسته شود «اغْسِلُوا الْقَدَمَيْنِ ظَاهِرَهُمَا وَ بَاطِنَهُمَا» و بين انگشتان هم دست کشيده شود «خَلِّلُوا مَا بَيْنَ الْأَصَابِعِ». آنگاه انس گفته که: «صَدَقَ اللهُ وَ كَذَبَ الْحَجَّاجُ» چون مسح داريم نه غسل. شعبي هم گفته که: (الوضوء مغسولان و ممسوحان).
و اين از مجموع اين روايات نمي شود فهميد که در صدد تفسير آيه هستند اما مي توان اين معنا را به دست آورد که جريان خاصّي دنبال اين بوده که بر خلاف مکتب اهل بيت (ع) و آشنايان به سنّت رسول اکرم (ص) کارهائي را انجام دهند و از جمله در باب مسح پاها اين همه اختلاف و شقاق ميان امّت اسلام به وجود آورند و سنّت واقعي را گنگ و نا معلوم جلوه دهند و نشان دهند اوّلاً سنّت رسول خدا (ص) در اين باب مختلف است که قبل از سوره مائده طوري بوده و بعد از مائده طور ديگر و ثانياً بعضي از صحابه چنين فتوائي را داده اند و در حقيقت مي خواهند نشان دهند همان طور که مي توان از سنّت نبوي (ص) تبعيت کرد از فتواي صحابه هم مانند سنّت نبوي (ص) مي توان تبعيت کرد. در تفسير ابو السعود که از تفاسير خوبي است و علّامه (ره) آن را تعريف مي فرمودند آمده که مسح در اين آيه به معناي غسل است. حال اين سؤال مطرح است که ايشان چطور مسح سر را به معناي غسل گرفته در حالي که هيچ کس به اين قائل نشده است. آيا مي‌شود لفظ مسح در اينجا در چند معنا به کار رفته باشد؟
نکته‌اي که هست اين است که اينها «أَرْجُلَ» را مجرور مي‌خوانند و براي جر آن هفت هشت توجيه آورده‌اند که يکي از آنها تبعيت است. درباره اين اتباع در جر مثال مشهوري هست که: (جُحْرُ ضَبًّ خَرِبٍ). (جُحْرُ) يعني سوراخ سوسمار. (خَرِبٍ) که صفت (جُحْرُ) است به خاطر اتباع از (ضَبًّ) مجرور شده است. ولي بايد بدانيم که تابع موصوف دارد. ولي «أَرْجُلَكُمْ» اسم ذات است پس نمي‌تواند وصف باشد. پس اينجا هيچ وصفي نداريم. علّامه طباطبايي فرموده اند که اتباع در جائي است که بين تابع و متبوع فاصله اي نباشد. ولي در اينجا فاصله هست. «أَرْجُلَ» نمي‌تواند تابع «وَ أَيْدِيَكُمْ» باشد. استدلال ديگري هم هست که آن را مثل «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» سوره انبياء آيه 30، که «حَيٍّ» را به تبعيت از «شَيْ‏ءٍ» مکسور ميخوانيم، همان طور که «شَيْ‏ءٍ» مکسور است کلمه «حَيٍّ» هم به خاطر تبعيت از «شَيْ‏ءٍ» مکسور است در آيه وضوء هم همين طور «وَ أَرْجُلَكُمْ» را مجرور مي خوانيم به خاطر تبعيت از «بِرُؤُسِكُمْ» جوابش اين است اوّلاً اتباع در اين آيه به هيچ وجه جايز نيست چون لغت رديئ بوده و بر خلاف لغت فصيح و بليغ است نه مناسب است تابع «وَ أَيْدِيَكُمْ» باشد چون فاصله زياد است و آن منصوب و اين علي الفرض مجرور است و نه مناسب است تابع «بِرُؤُسِكُمْ» باشد در اين صورت «وَ امْسَحُوا» بالاي سرش مي آيد و در اين صورت بر خلاف مقصود آقايان را اثبات مي کند و از آن وجوب مسح به دست مي آيد نه وجوب غسل مگر آنکه بر خلاف لغت مسح را به معني غسل بگيريم که درست نيست غلط است و اما در آيه مبارکه «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ»، «جَعَلْنا» به معناي خلقنا و جعل به معني خلقت و آفريدن است و معناي آيه مبارکه اين است ما موجودات زنده را از آب آفريديم و مجرور بودن کلمه «حَيٍّ» از قبيل اتباع لفظي که اين آقايان مدّعي آن هستند نمي باشد.
اشکال: مشکل آيه «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» اين است که صفت «شَيْ‏ءٍ» بايد مشتق باشد ولي بحث در اين است «حَيٍّ» آيا مشتق است يا خير؟ در آيه وضوء هم چه عيبي دارد که «أَرْجُلَ» عطف بر ظاهر «رُؤُسِ» باشد و باء بر سرش آمده باشد؟
جواب: اوّلاً کلمه «حَيٍّ» يا صفت مبهمه است و يا صيغه مبالغه است بنابراين مشتق است و از قبيل اتباع لفظي اين آقايان دنبالش هستند نمي باشد و ثانياً اگر «أَرْجُلَكُمْ» را مجرور بخوانيم نمي توانيم تابع «أَيْدِيَكُمْ» قرار دهيم چون «أَيْدِيَكُمْ» منصوب است پس بايد تابع لفظ «بِرُؤُسِكُمْ» قرار دهيم در اين صورت اگر آن را متعلّق «فَاغْسِلُوا» بدانيم با اين فاصله طولاني و آمدن «وَ امْسَحُوا» بعد از «فَاغْسِلُوا» که حکم مغاير است لازم مي آيد کلام خدا را که از بليغ ترين کلام ها است بيرون آورده و در رتبه رديئ ترين بشري قرار دهيم از حيث تابع «بِرُؤُسِكُمْ» و از حيث حکم تابع «وَ أَيْدِيَكُمْ» بدانيم و اگر متعلّق به آن ندانيم بلکه متعلّق به فعل «وَ امْسَحُوا» بدانيم اگر «وَ امْسَحُوا» را به همان معنا ي خودش بگيريم و آن را غير از غسل بدانيم به مذهب اهل بيت (ع) دلالت مي کند که در دست است و آقايان قبول نمي کنند و يا اينکه غسل را شامل مسح بدانيم و مسح را همان غسل آرام معنا کنيم که انصافاً بر خلاف لغت و ظاهر قرآن مي باشد که مسح را در مقابل غسل قرار داده است.