درس اصول : ۱۴ دی ۱۳۸۹

خانه درس اصول : ۱۴ دی ۱۳۸۹
توسط admin

بسم الله الرحمن الرحیم

متن درس خارج اصول

14 دی ۸۹

و الصلوه و السلام علی سیدنا و مولانا ابی القاسم محمد (ص) و آله (ع)

به مناسبت مسأله واجب مطلق و مشروط به اینجا رسیدیم که بحث تبعیت احکام و افعال عباد با مصالح و مفاسد را کمی بررسی کنیم. به همین جهت ناچار شدیم محل نزاع بین امامیه و معتزله و اشاعره را ذکر کنیم. من این بحث را بحث ریشه ای می دانم و اگر بحث به درازا کشید آقایان ما را می بخشند.

بررسی نظریات اشاعره بر اساس قول فضل الله ابن روزبهان خنجی

یکی از منابعی که این بحث را خوب بررسی کرده است و مع الاسف مهجور مانده است، کتاب نهج الحق علامه است. ایشان در این کتاب می خواهد موارد اختلاف بین اهل سنت و شیعه را ذکر کند. این کتاب، کتاب بسیار خوبی است. البته حملاتی هم به این کتاب شده است. یکی از کسانی که به این کتاب حمله کرده است، که من نمی دانم چطور راجع به او تعبیر کنم که مثل خود او نشوم، چون او به علامه جسارت نموده در این کتاب او را کودن خطاب کرده است! وی فضل ابن روزبهان است.

فضل ابن روزبهان یکی از علمای برجسته اشاعره است. ایشان این کتاب را رد کرده است. از آنجایی که اسم کتاب علامه نهج الحق است، ایشان اسم کتابش را «ابطال نهج الباطل و اهمال کشف العاطل» گذاشته است. بر این رد فضل ابن روزبهان ردیه هایی نوشته شده است. یکی از آنها مربوط است به برادر شیخ محمد رضا مظفر، شیخ محمد حسن مظفر، با عنوان «دلایل الصدق.» ایشان در ج اول ص ۱۸۶ این عبارت را دارد که من عین عبارت را می خوانم تا محل دقیق اختلاف اشاعره با عدلیه روشن شود. و جالب این است که فضل ابن روزبهان تا حدودی این نظریه را تصحیح کرده است، و بحث این که حسن و قبح سه معنی دارد از زمان وی مطرح شده است و الا امام دوم آنها، یعنی پیشوای علمی آنها صاحب مواقف صراحتا می گوید که حسن و قبح به معنی ما یمدح فاعله و یذم فاعله. و ایشان فقط می گوید حسن یعنی آنچه موافق طبع است و قبح یعنی آنچه منافر طبع است و در همین حد بحث می کند؛ ولی فضل ابن روزبهان تقسیم بندی می کند.

به عبارت فضل توجه کنید: «قالت الامامیه و متابعوهم من المعتزله انّ جمیع افعال الله تعالی حکمه و صواب. لیس فیها ظلم و لا جور و لا کذب و لا عبث و لا فاحشه و الفواحش والقبایح و الکذب و الجهل من افعال العباد. والله تعالی منزه عنها و بریئ منها.» اما آقایان می گویند اگر بنا باشد ما انسان را مؤثر در فعل خودش بدانیم این سخن با توحید نمی سازد. «و قالت الاشاعره لیس جمیع افعاله تعالی حکمیا و ثوابا …  لأن الفواحش و القبائح کلها صادره عنه تعالی، لانه لا مؤثر غیره.» اینها می گویند هر چه او بکند خوب است، نه این که بگویند بد است.

(پاسخ استاد به اشکال: شما اگر به کتب اینها نگاه کنید اصولا از استفاده از کلمه خیر و شر پرهیز دارند چون مشی آنان کلامی است و به همین جهت به جای آن از حسن و قبح استفاده می کنند.)

این عبارت فضل است: «مذهب الاشاعره ان الله تعالی لا یفعل القبیح و لا یترک الواجب. و ذلک من جهه انه لا قبیح منه و لا واجب علیه و لا یتصور منه فعل قبیح و لا ترک واجب و جمیع افعاله تعالی حکمه وصواب و الفواحش و القبائح من مباشره الصلالا الافعال؟؟؟» در اینجا سوال می شود که آیا عبد تأثیر دارد یا نه؟ می گویند نه. اما چرا این افعال به عبد نسبت داده می شود؟ بحث کسب را اینجا آورده اند. می گویند عبد کسب می کند. سؤال پیش می آید که کسب یعنی چه؟ سه معنی برای کسب کرده اند که یکی از آنها این است که «عاده الله جرت.» خدای عادتش بر این جاری شده است که هر وقت عبد خواست کاری را انجام دهد این افعال بوجود آید. یعنی مانند کسی است که منتظر نشسته است که عبد بخواهد و این انجام بدهد. شبیه این را در باب استنتاج قیاسات هم می گویند که صغری و کبری که منشأ و علت تامه حصول نتیجه است اینها می گویند نه صغری علت تامه است و نه کبری و نه هر دو «بل عاده الله جرت» که اگر صغری و کبری جاری شود، نتیجه جاری شود.

لذا وقتی که به آنان گفته می شود دستی که لرزه دارد و مرتعش است و بدون اختیار حرکت می کند با دستی که لرزه و رعشه ندارد آیا فرق می کند. جواب می دهند فرقش این است که در جایی که حرکت می کند کسب است و در جایی که خودبخود حرکت می کند کسب نیست. همه سؤال اینجا است که آیا من در این کسب دخیل و مؤثر هستم یا نه؟ می گویند نه!

در صفحه ۲۱۵ وقتی می خواهند حسن و قبح عقلی را اثبات کنند فضل ابن روزبهان اینطور می گوید: «ان الحسن و القبح یقال لمعان ثلاث. الاول صفه الکمال و النقص. الثانی ملائمه الغرض و منافرته. الثالث تحقق المدح و الثواب بالفعل عاجلا و آجلا و الذم و العقاب کذلک» و بعد می گوید که محل بحث این سومی است.

این را عرض کردم که روشن بشود که اختلاف امروز امامیه و اشاعره در بحث مصلحت و مفسده نیست. در صورتی که شما از اول کفایه تا آخرش که نگاه بکنید دائما این را تکرار می کند که عدلیه معتقدند احکام تابع مصالح و مفاسد است ولی اشاعره اینطور فکر نمی کنند؛ در حالی که اینطور نیست. لااقل باید می گفتند که در گذشته ها اینطور می گفتند. البته امروز نظر اشاعره این نیست. باید این طور می گفتند که آیا شیخ حسن و قبح عقلی را قبول دارد یا نه؟ نه این که آیا احکام تابع مصالح و مفاسد هست یا نه؟ در مصالح و مفاسد که اختلافی نیست.

فضل ابن روزبهان البته یک اشتباه دیگری هم کرده است و آن این که می گوید حسن آن است که یمدح فاعله و یثاب علیه. این کلمه یثاب را آورده است که بگوید قطعا باید شارع بگوید چون اگر شارع نگوید و خبر ندهد ما از کجا بدانیم که فلان عمل ثواب و عقاب دارد یا نه؟! به همین دلیل همه متکلمین بعد از فضل ابن روزبهان این ایراد را بر وی گرفته‌اند و گفته اند که ملاک حسن و قبح همان التقتق مدح و ذم فاعل است و ثواب و عقاب نیست زیرا اولاً ثواب و عقاب طبق مبنای اشاره روی حسن و قبح ذاتی و عقلی نیست و طبعاً در مواردی است که عبد کسب می‌کند و خودشان تصریح دادند که انسان کوچکترین تأثیر و دخالتی ندارد، بنابراین به هر کسی بخواهد ثواب بدهد، می‌دهد و اگر عقاب کند میکند و هیچ ملاک عقلی برای توجیه آن وجود ندارد و ثانیاً ثواب را به معنی استحقاق نمی دانند. می گویند تفضل است. حسن و قبح عقلی اگر ذاتی بشود، با معنای استحقاقی بیشتر مناسبت خواهد داشت. بنابراین محل بحث این است حسن که به معنی یمدح فاعله و قبح به معنی یذم فاعله است؛ آیا ناحیه عقل آدمی قابل درک و شناخت است یا نه. تمام مسأله این می شود که آیا عقل من این معنی را نسبت به فعل عباد می فهمد یا نمی فهمد؟

(پاسخ استاد به اشکال: قطعا بین تفضل و عمل تناسب هست ولی معنای این حرف این است که او کریمانه با ما رفتار می کند اما باز هم روی حساب و کتاب. و همه حرف‌های ما این است که جزای عمل هم با عمل سنخیت دارد و هم با صاحب عمل سنخیت دارد اما او با عمل  متناسب لطف. خودش آرزوی تفضل عمل می کند.)

و از لوازم حرف اشاعره این است که تکلیف بمالایطاق جایز شود. بحثی در اوامر فن اصول جاری است که اذا انتفی الشرط انتفی المشروط، اگر شرط یک شیء که با آن شرط با هم دیده می‌شود از بین برود و منتفی گردد، خودبه خود مشروط هم از بین خواهد رفت. حال در ارتباط با این قاعده سؤال شده است که آیا شارع می تواند امر به موردی کند که می داند شرط را ندارد؟ اشاعره می گویند بله. وقتی بنا بر این شد که حسن و قبح ذاتی نباشد، یا بنا بر این شد که منشأ حسن امر او باشد و منشأ قبح نهی او این لوازم هم پیش می آید.

این مسائل در رابطه با فعل ما است. و سؤال جدی‌تری از اشاعره مطرح این است که فعل خود خداوند چطور؟ آیا فعل او حسن است یا قبیح؟ آیا خدا نسبت به فعل خودش امر می کند؟ اصلا معنی دارد؟ به همین دلیل اگر بگویند همه این شرور حسن است، خلاف بداهت عقل است و اگر بگویند قبیح است لازم می‌دانند قبح را به خدا نسبت دهند که کار خداوند تعالی نه حسن است و نه قبیح است. العیاذ بالله کار خدا مانند کار بچه است. بعد در رابطه با بهائم هم گفته اند ؟

کدام فقیه است که همان قدر که به روایات توجه می کند به عقل توجه کند؟ کسی نیست که سینه خود را سپر کند و بطور کافی کامل مباحث عقل و مستقلات عقلیه را مطرح سازد . یک جا باب انسداد را مطرح کرده اند و شما می دانید که مهجور ترین بحث در علم اصول همین بحث است. به همین دلیل که انسداد را قبول ندارند، جایی برای بحث عقلانی نیست. و خدا رحمت کند شیخ محمدرضا مظفر در جلد اول اصولش مقداری راجع به عقل صحبت کرد. اما شما می دانید که مجموعه بحث هایی که آقایان کرده اند فقط یک مثال دارند که العدل حسن و الظلم قبیح. من نمی‌خواهم جسارتی به علما داشته باشم؛ دست تک تک آنان را می بوسم ولی می خواهم بگویم این عبارت را که هشام از امام موسی ابن جعفر صلوات الله و سلامه علیه را که مرحوم مجلسی نقل می کند و سند روایت هم صحیح است شما دقت بکنید که نقل می کند: «انّ لله علی الناس حجتین. حجه ظاهره و حجه باطنه. و اما الحجج الظاهره فهم الانبیاء و الرسل و امّا الحجه الباطنه فهی العقول» پس وقتی عقل حجت شد، این عقل در مقابل روایت چقدر جایگاه دارد.)

پس مشخص شد که محل نزاع در اینجا است که حسن به این معنی است که اگر فاعلش آن را انجام دهد، عقلا بما هم عقلا او را مستحق پاداش می دانند.

من یک کتابی نوشته ام تحت عنوان «عدالت میزان خدا». در آنجا این بحث را شروع کرده و بصورت جدی مورد تحلیل و بررسی قرار داده‌ام که افعال خدا و افعال بندگان همه مانند هم هستند و هیچ تفاوتی ندارند یا نوعی تفاوت بین شان هست؟ دروغ گفتن و راست گفتن دو کار مشخص است. سؤال این است که آیا راستگویی و درغگویی هر دو از نظر فعل هیچ فرقی با هم ندارند؟ یا این که یکی نسبت به حسن اقتضا دارد و دیگری نسبت به قبح؟ آیا افعال یکسانند یا تفاوت دارند؟ اشاعره می گوید افعال یکسانند و تفاوت ها را امر و نهی خدا ایجاد می کند. عدلیه می گوید افعال متفاوتند و چون متفاوتند خداوند احکام متفاوت صادر نموده است. اگر گفتیم افعال متفاوتند باید بگوییم عقل ما قدرت فهم آنها را دارد و اینجا است که عقل نقش خودش را نشان می دهد.

سؤال : اگر اعمال نوعی تفاوت دارند، مثلاً دروغ گفتن با راست گفتن متفاوت است و به قول شما راست گفتن حسن و دروغ گفتن بد و قبیح است، چطور در مواردی عکس آن وجود دارد و مثلاً راست گفتن اگر ضار باشد قبیح است.

(پاسخ سؤال: نیت اعمال به حسن و قبح همیشه یکسان و برابر نیست. بعضی چیزها با توجه به عوامل و مقتضیات متفاوت می شود ولی بعضی چیزها امکان ندارد که متفاوت باشد. مثل خوبی عدالت و قبح ظلم، احقاق حق بصورت کلی یا دفاع از حق در هیچ کجا بد نیست حتی اگر منجر به کشته شدن آدم بشود. حتی در مورد تقیه گفته شده است که در همه جا مشکلی ندارد مگر در مورد دم. در شریعت اسلام مواردی مانند این وجود دارد که باید استقصا و دسته بندی شود. از جمله این موارد دفاع از آزادی و امنیت است. آزادی یک آدم را نمی توان محدود کرد. شما به اخلاق و روش پیامبر توجه کنید. کجا پیامبر به زور گفته است آنچه من می گویم را عمل کن.)

پس ما این بحث را شروع کردیم که از شما کمک بگیریم که یک  مقدار از عقل و عقلانی بودن زندگی مردم دفاع کنیم. مقداری اجازه بدهیم آدم ها بفهمند. و ما درباره دیگران مثل خود خدا عمل بکنیم؛ آنگونه که امامان اهل‌بیت (ع) رفتار فرموده‌اند، رفتارمان را تنظیم کنیم.

(پاسخ استاد به اشکال: امیرالمؤمنین علیه السلام از کنار دیوار بلند شد و رفت کنار. کسی گفت أتفرّ من قضاء الله؟ (آیا از قضای خدا فرار می‌کنید؟) ایشان فرمودند: بله. افرّ من قضاء الله الی قدر الله.( آری، از قضای خدا به قدر او پناه می‌برم.) این یک استدلال متکلم است و ایشان به ما که در حال سقوط هستیم روش تعقل را می آموزد. می آموزد که آزادید حرف بزنید و انتقاد کنید. شما نگاه کنید ایشان در جنگ صفین یک دفعه کسی می آید و می پرسد شما برای چه می جنگید؟ ایشان می فرماید برای خدا. می پرسد خدا چیست؟ البته امام باید ناراحت می شدند و می فرمودند حالا چه وقت سؤال است؟! ولی گفت اتفاقا حالا وقت سؤال است و پاسخ داد. ما نباید فراموش کنیم که امتیاز ما طلبه ها این است که پیشوای ما امام صادق(ع) است. پیشوایمان امام رضا است، پیشوایمان امام باقر است. پیشوایمان ائمه دین هستند که معلم عقلند. آنها عین عقل هستند، عین کرامتند، عین حریّت و ازادی هستند. البته گاهی هم وقتی لازم بود با تندی برخورد می کردند. در حالات ابی حنیفه هست که یکبار بدون اجازه وارد شد و بدون اجازه نشست و هر چه از امام سؤال کرد، ایشان جواب نداد. ابوحنیفه پرسید چرا پاسخ نمی دهی؟ امام فرمود با اجازه چه کسی وارد شدی؟ گفت بقیه شاگردان می آمدند من هم آمدم. امام گفت آنها قبلا وقت گرفته بودند، شما چرا وقت نگرفته اید؟! هر چیزی حساب و کتابی دارد. چون بدون حساب آمدی جواب سؤال را ندادم. من می خواهم بگویم که اینها استاد ادبند، معلم ادبند و یکی از اخلاقیات ما این است که ما باید بیاندیشیم. چند روز پیش چهلم پسر استاد بزرگوارم علامه طباطبایی بود. من وقتی وارد اتاق ایشان شدم واقعا حالم گرفته شد، چون از آن اتاق خیلی خاطره‌ها داشتم. و گهگاه پیش استاد می رفتم و سه چهار ساعت به تنهایی خدمت ایشان می نشستم و از فضای ملکوتی که با حضور استادم بوجود می‌آمد بهره می‌بردم ما باید یعنی اینطور عادت کنیم، ما شاگرد کسانی هستیم که یا مظهر عقل اول هستند یا همان عقل اولند. )

بنابراین محل نزاع روشن شد و حالا بحث ما مانده است و همچنین این بحث که این ذاتی به چه معنا است؟

پایان./

آدرس دفتر مرجع عالیقدر آقای بیات زنجانی

آخرین اخبار

عضویت در خبرنامه