درس اصول : ۱۲ اردیبهشت ۹۰

بسم الله الرحمن الرحیم

اصول فقه – ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰

 

نقد و بررسی نظریه سید مرتضی در باب وجوب مقدمه واجب

بحث ما در وجوب مقدمه واجب بود.دلیل کسانی که به صورت مطلق قائل به واجب بودن همه مقدمات واجب بودند به صورت فشرده بررسی کردیم. بزرگانی که این دیدگاه را دارند مقدمه واجب را مطلقا واجب میدانند و این وجوب هم وجوب شرعی ترشّحی است که صاحب قوانین، میرزای شیرازی، آخوند، شیخ و خیلی از آقایان به صورت مطلق به وجوب قائلند و برخی همچون صاحب فصول که موصله بودن را شرط وجوب می داند هم به صورت مقیّد قائل به وجوب هستند.بعضی هم مانند صاحب معالم بین مقدمه ای که در آن اراده ایصال هست و غیرش تفاوت گذارده اند. البته معلوم هم نیست که صاحب معالم تا آخر روی این عقیده بوده است یا نه؟ ظاهرا این مطلب را در بعضی جاها گفته است و معلوم نیست که نظر آخر ایشان چه بوده است. ما در مورد علامه حلی داریم که در هر کتابی یک نظر دارند و شما ملاحظه بفرمایید اگر ده کتاب دارند ده نظر هم دارند. از ایشان هم وقتی سؤال کردند ایشان فرموده بودند که من در هر کتابی اجتهاد جدیدی دارم. من یادم هست که استاد ما مرحوم امام خمینی در مجلسی یکی از دوستان سؤالی مطرح کرد ایشان یک روز یک نظر دادند و روز دیگر نظر دیگر؛ وقتی درباره این مسأله از ایشان سؤال شد پاسخ دادند که مجتهد کسی است که هر روز یک نظر داشته باشد و لازم نیست مجتهد همیشه یک نظر داشته باشد.

اشکال: این دلالت بر ضعف فکری می‌کند.

پاسخ: نه. این نشان دهنده پویایی اجتهاد است و نشان دهنده آن است که علم در یک جای بسته‌ای قرار ندارد بلکه علم هم همچون خود عالَم همیشه در حال گسترش است. واقعا مجتهد را کسی می‌دانم که با توجه به مسائل جدید حرف بزند. دیروز بعضی از آقای حضور داشتند. سؤالی از من شده بود که تزریق ویروس ایدز که معمولا کشنده است. ما در آنجا گفتیم هر چیزی که مرگ مستند به آن شود حکم قتل را دارد. معتقدم موضوع شناسی امروزه در بسیاری از مسائل فقهی دخیل است و اگر مجتهد موضوع را نشناسد چطور می‌تواند حکم کند؟!

برگردیم به اصل مطلب، تا جایی که من تتبع کردم دو تفصیل در باب وجوب مقدمه هست: یکی تفصیل بین سبب و غیر سبب قائل شدند و گروهی هم بین مقدمه شرعی و غیر شرعی فرق گذارده‌اند. البته اگر ما نظریه صاحب فصول را یک نظریه جدی بدانیم می‌توان آنرا نظریه سوم محسوب کرد. منتهی بحث در این است که آیا مقدمه موصله واجب شرعا او واجب عقلا؟

–    اگر عقلا واجب باشد پس دیگر وجوب شرعی آن لغو خواهد بود.

بله. همین طور است و ارشادی می‌شود.

بحث ما در وجوب مقدمه به وسیله وجوب ترشّحی است. آقایان گفته‌اند تنها مقدمه‌ای واجب ترشّحی است که سبب باشد. شرط و ترک المانع واجب نیست. ظاهرا این حرف را به سید مرتضی نسبت داده‌اند. من در بین بزرگان شیعه به دو سه نفر عقیده خاصی دارم. پیش از سید مرتضی شیخ مفید را مرد بزرگی می‌دانم و سید مرتضی را باید بگوییم که سید مرتضی است. و ایشان آدم بزرگی است. ملاقاتی نقل شده است از ایشان با ابوالعلای معرّی که نشان می‌دهد آدم بزرگ و جدی‌ای است. و در عین حال که فیلسوف به معنی شایع نیست ولی مزایای هر فیلسوفی را دارد. از علمای شیعه ایشان، و از علمای اهل تسنن تفتازانی و بیضاوی صاحب تفسیر معروف به همین نظر قائل هستند که مقدمه واجب، شرعا واجب است اما وقتی که سبب باشد.

این سه بزرگوار و پیروان مکتب ایشان استدلالی دارند که آخوند به خوبی اشاره می‌کند اما دو اشکال به ایشان هست که یکی اینکه نحوه استدلال آنها را آنگونه که خود این بزرگان نقل کرده‌اند ذکر نمی‌کند بلکه با بیان خودش نقل می‌کند نه با بیان آنها. نقد دوم هم این است که پاسخ‌هایی که به این مسأله داده شده است را نیز به صورت گزینشی نقل می‌کند و همه پاسخ‌ها ذکر نشده است. بهتر است به استدلال این بزرگان متناسب با همان بزرگان توجه بعمل آید.

برهان این سه بزرگوار دو مقدمه دارد: مقدمه اول آن است که ما یک سلسله شروطی داریم به نام شروط عامه که اگر این شروط را از مکلّف بگیرند یا اصل تکلیف و یا فعلیّت آن لغو خواهد شد. مثلا عقل، بلوغ و عقل شرط هستند. این سه شروط عامه هستند. یعنی در همه تکالیف و احکام الهی این سه شرط لازمند. ولی بلوغ و عقل شرط اصل تکلیف است و قدرت شرط فعلیّت تکلیف است  و تکلیف بمالایطاق جایز نیست. در حقیقت این مقدمه، مقدمه‌ای فقهی روایی و کلامی است.

مقدمه دوم این است که در واجبات واجب آن چیزی است که مقدور من است است. مسببّات هیچ وقت بدون اسباب برای من واجب نیست. ایشان می‌گوید اگر شما بخواهید نماز بخوانید باید مقدماتش را انجام بدهید و بدون مقدمات توانش را ندارید. پس نماز بما هو نماز و بدون اسباب مقدور نیست و چون مقدور نیست مورد تکلیف نیست. ایشان می‌گوید پس واجب اصلی مقدماتش است. اگر شما هر کدام از مقدمات نماز را نداشته باشید آنچه انجام بدهید دیگر نماز نیست. لذا بعضی از بزرگان همچون مرحوم امام فتوا داده‌اند اگر کسی توان طهارت با آب و خاک را ندارد فاقد طهورین است اصلا نماز بر او واجب نیست.

–    قاعده میسور چه می‌شود؟

منظور از قاعده میسور اکتفا به اقلّ مقدمات است ولی اگر فرض کنیم به هیچ مقدمه‌ای توان نداریم آن وقت اصل تکلیف زیر سؤال می‌رود.

آخوند می‌گوید: «فقد استدلّ علی وجوب السّبب بأنّ التّکلیف لایکاد یتعلّق الا بالمقدور و المقدور لایکون الا هو السبب و انما المسبب من آثاره.» پس تکلیفی که روی مسبب رفته است در واقع روی سبب رفته است و اگر هم وجوب را به مسبب نسبت داده‌اند چون ظاهر خطابات روی آنها می‌رود.

–    پس با این بیان اساسا این مبنا که که وجوب ترشّحی باشد، تغییر می‌کند.

احسنت.

–    سبب نمی‌تواند واجب باشد و معنی ندارد که تحصیل قدرت وجوب پیدا کند.

شما یک مسأله را از خارج گرفته‌اید. آن کسی که این اشکال را می‌کند معتقد است تحصیل قدرت همه جا واجب است. در مباحث سیاسی هم همین مسأله مطرح است. امام چرا وارد بحث سیاسی شد؟ ایشان معتقد بود احکام اسلام باید اجرا شود. اجرای اسلام بدون حکومت امکان ندارد و حکومت یعنی قدرت؛ پس تحصیل قدرت و حکومت واجب است. می‌خواهم بگویم ایشان در اصول فقه این مبنا را آوردند و در فقه و در بحث ولایت فقیه آن نتیجه را از آن گرفتند. پس می‌خواهم بگویم این بحث دامنه داری است.

چهار اشکال بر این نظر وارد است. اول: اینکه شما می‌گویید مسبب مقدور من نیست سخن نادرستی است. مقدور اسم مفعول است و اسم مصدرش همان قدرت است. قدرت چیست؟ متکلمین یک نوع و حکما نوع دیگری قدرت را تعریف کرده‌اند. من اینگونه تعریف می‌کنم که فرد از روی علم و اراده کاری را انجام دهد. یعنی کسی که خواسته است، انجام داده است. حال ممکن است قدرت با واسطه باشد و ممکن است بدون واسطه باشد. پس بنابراین همانگونه که من به مقدمات قادرم به نتیجه مقدمات هم قادرم.

سوال دومی که وجود دارد این است که گفتیم مسبب مقدور نیست بلکه سبب مقدور است این نوعی خروج از مبنا است و وجوب مقدمه وجوب نفسی می شود نه وجوب ترشحی؛ معنای سخن شما این است که اصلا مقدمات واجبات هستند نه ذی‌المقدمات.

سوال سوم آن است که اگر شما سبب را معیار دانستید و باید جزء اخیر سبب را واجب بدانید زیرا آنچه منشأ مسبب است جزء اخیر است در صورتی که شما کل اسباب را واجب می‌دانید. چون سبب آن چیزی است که از تحقق آن، تحقق مسبب و از عدمش عدم تحقق مسبب حاصل آید.

اشکال چهارم این است که بنا بر این مبنا که می گوید اگر سبب شد واجب است و اگر سبب نشد واجب نیست تقسیم واجب به نفسی و غیری غلط است و شما نباید اینگونه بفرمایید بلکه باید بفرمایید ما یک واجب نفسی داریم و آن هم سبب است. این تفصیل در جایی صحیح است که شما تقسیم واجب به واجب نفسی و غیری را پذیرفته باشید ولی بنا بر مبنای شما چنین واجبی ندارید.

شما می‌توانید اشکال پنجمی هم وارد کنید که طبق این مبنا تمام واجبات نفسیه غیر واجب می‌شوند و واجبات غیریه واجبات نفسیه می‌شوند.

بنابراین این تفصیل اگر چه قائلینش آدمهای بزرگی بودند تفصیل صحیحی نیست. پس این تفصیل فاقد مبنا است و تفصیل بین سبب و غیر سبب مبنای برهانی و عقلی و اصولی ندارد.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین