سئوال: سلام فراوان خدمت مرجع بزرگوار جناب آقای بیات زنجانی؛ سؤالی اعتقادی داشتم در ارتباط با نحوۀ خلقت روحیۀ زن و مرد در آفرینش. به نظر اینجانب تفاوت هایی که بین روحیۀ دو جنس انسان در طبیعت هست، بر مبنای عرضۀ یکی و تقاضای دیگری است. خب این به جاست اما در عمل آنچه که در آفرینش واقع شده که حال نمی دانم آن را فعل خداوند نسبت دهم یا نه، این است که در ارتباط دو طرفه عشقی آنها، اساساً زنان به دلیل خصوصیات روحی روانی که دارند از این رابطه، تمنیات روحانی زیباشناسانه و کمتر جسمی دارند و بیشتر عاطفی و طالب محبتند که به طبع حساسیت زیادی هم در بعد صداقت طرف مقابل دارند، اما مردان برعکس بیشتر طالب جسم زن می باشند و کمتر عاطفی هستند و تشنه محبت نیستند و شهوانی و دنیایی رفتار می کنند و ابعاد معنوی روح زن را نمی توانند به خوبی درک کنند، زیرا کشش آنها به جنس مخالف در بعد جسمی خیلی سریعتر و پرشتاب تر از بعد روحی شان است … بنابراین که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها … و اینگونه است که شکایت خانمها اغلب از مردان ناظر به همین بعد ایشان است. گرچه تاریخ و فرهنگ غالب زمان می تواند در این مسأله تعیین کننده باشد، اما فعل خداوند به طوری که به ادعای خود زنان و مردان چنین هست، چطور با عدالت و انصاف باریتعالی قابل جمع است ؟
جواب: با سلام و تحیت؛ آنچه از مجموعۀ علوم، فلسفه کلی و معارف قرآنی، روائی و فلسفه حقوق بدست می آید، این است که انسان، نوع برتر مخلوقات بر روی زمین است و از دو جنس یعنی زن و مرد آفریده شده است. میان این دو جنس در عین اشتراکات فراوان، احکام مشترک و وظایف همسان، تفاوتهائی نیز موجود است و این اختلاف و تفاوتها، همانند اشتراکات آن دو، قراردادی و اعتباری نیست و اگر قراردادهای اعتباری در برخی موارد تفاوتهائی بین این دو بوجود می آورد، به نظر می رسد برگرفته شده از همان تفاوتهای واقعی میان آنهاست.
این موضوع قابل تاکید است که تفاوتهای میان این دو جنس، عمدتاً به این دلیل است که در حیات اجتماعی بشر، عمران و آبادانی زمین و دوام و بقاء و همینطور بوجود آمدن فرهنگها و تمدن ها، هر دو جنس بصورت هماهنگ دخیل اند یعنی اینکه نه مرد و نه زن، به تنهائی توانائی تضمین ادامۀ این سیستم را ندارند و در واقع رسیدن به اهداف متعالیۀ بشری، در صورتی امکان پذیر است که زن و مرد در کنار یکدیگر و بصورت دو موجود متکمل عمل کنند و این همان نگاه قرآنی و روائی در مورد انسانها از هر دو جنس بوده و چون در این نگاه، زن زمینه سازی لایق برای بستر سازی رسیدن به آن هدف متعالیه است و از آن به (حرث) تعبیر شده است و باید در بطن خود، تکاثر، توالد و بقای نوع را تضمین کند و سپس از شیرۀ جانش، آن را روزی دهد و بزرگش سازد و این معنا امکان ندارد مگر آنکه زن کانون محبت، عشق و عاطفه باشد.
روی همین تحلیل است که زن اثیر محبت شده و عواطف و احساسات را فراموش نمی کند و آن را بصورت خودآگاه و ناخودآگاه بروز می دهد و برای جلب عواطف و احساسات، خود را می آراید و در معرض قرار می دهد و این مطلب، امری ضروری و لازم بوده و عدالت الهی نیز متضمن همین موضوع است که زن، زن بماند با همان خصوصیاتی که آفریده شده و مرد نیز مرد، با همان خصوصیات؛ البته باید به این نکته توجه شود که خدای عالم، انبیاء را نیز فرستاده و بصورت یکسان برای تربیت زنان و مردان برنامه ریزی کرده و از سلاح تقوی و نقویت ایمان و معارف و عقلانیت، در کنترل و جبران بهره ببرند.